خرید بک لینک

خسیس

خسیسی را پدر مرده بود خواست کفن بخرد پس روانه بازار شد .

قیمت چلوار پرسید .دید گران است بدنبال چلوار ارزان از این دکان به آن دکان میگشت .

ارزان نیافت به شهری دیگر شد و بهمین منوال ، چاره ای ندید چلوار خریده مراجعت نمود .

اما سه روز از فوت پدرش گذشته بود وپدر بکمک اهالی محل در خاک شده بود .

در جلو ایوان در حالیکه چلوار بدست داشت پایش به نقطه ای گیر کرده ،زمین خورد .

نگاهی به حاضرین کرده و با حالتی طلبکارانه گفت :کار با عجله بهتر از این نمیشود .

برچسب: نویسنده: نیکان زارعی‌نیا تاريخ: دوشنبه 9 اسفند 1395 ساعت: 16:53

صفحه بندی